قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

322

تاريخ الفي ( فارسى )

عزيمت رفتن به مدينه جزم شد ، امير المؤمنين صد و شصت جاريه را از مهالبه اختيار فرمود و همه را حكم كرد كه لباس مردانه و سلاح بپوشند و با عايشه همراه باشند . ايشان جوق جوق مىآمدند و پيرامون هودج عايشه جمع مىشدند تا وقت كوچ شود . عايشه نمىدانست كه ايشان زنانند . از آن صورت ملول و غمناك شد . تا عمّار ياسر آمد به وداع عايشه و سلام كرد و گفت : السّلام عليك يا امّ المؤمنين . عايشه گفت : كدام پسر است ؟ گفت : من عمّار ياسرم . عايشه گفت : شكايت به تو مىكنم از علىّ بن ابى طالب كه حرمت رسول خدا در شأن من محافظت ننمود . عمّار گفت : يا امّ المؤمنين ، اينكه ما را منع كرد و نگذاشت كه غنايم اهل بصره را بگيريم « 1 » به واسطهء حرمت‌دارى تو بود . عايشه گفت : براى او يك نصيحت نيكخواهى دارم و مىخواهم كه خود به مشافهه با او بگويم . اگر توانى او را به نزد من فرست تا آن نصيحت را در حقّ او توانم رساند . عمّار ياسر به نزد آن حضرت رفت و به عرض رسانيد كه : عايشه براى تو نيكوخواهى دارد و استدعاى حضور تو مىكند كه خود به مشافهه با تو بگويد . جناب ولايت‌مآب فرمود كه : چه نصيحت و نيكوخواهى براى من دارد ؟ و حال آنكه ارادهء قتل من و قتل پسران من داشت . و از آنجا كه كمال و لطف و حلم امير المؤمنين بود به نزد عايشه رفت و گفت : السّلام عليك اى دختر ابى بكر . عايشه گفت : يا على ، نگاه نداشتى در حقّ من حرمت رسول خدا را . امير گفت : كدام بىحرمتى از من نسبت به تو واقع شده است ؟ گفت : نمىبينى اين مردان را كه پيرامون هودج من چگونه هجوم و اجتماع مىنمايند ؟ امير فرمود : اينها مردان نيستند ، بلكه زنانند مثل تو . فرموده‌ام كه لباس مردانه و سلاح در خود پوشانند تا اعراب باديه‌نشين پنداشته باشند كه اينها مردانند و مسلّح و مكمّل و جنگ را آماده ، تا بر سر تو نيايند و قطع طريق بر تو نكنند . اكنون تو نصيحتى كه براى من دارى بيار تا ببينم كه چيست ؟ عايشه گفت : به درستى كه معاوية بن ابى سفيان در شام است و داعيهء خروج بر تو دارد و جماعتى از اوباش و اجلاف ممالك شام بر او جمع شده‌اند و قصد انارهء فتنه و فساد و انارهء آتش محاربه و عناد دارند و ترا به ضرورت بر سر ايشان مىبايد رفت . مرا با خود به آن مملكت ببر كه چون اهالى آن ديار مرا با تو ببينند گويند اين امّ المؤمنين [ است ] كه با امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب به جنگ معاويه رود ؛ به اين سبب جميع مردم از او برگشته به جانب تو آيند و هزيمت بر وى واقع شود .

--> ( 1 ) . نويرى مىنويسد كه چون على ( ع ) بيت المال را گشود ، ششصد هزار درم در آن وجود داشت كه آن را ميان لشكر خود تقسيم كرد و به هر مرد پانصد درهم رسيد ؛ - نهاية الأرب ، ج 5 ، ص 156 . و در خصوص نحوهء تقسيم بيت المال و سهم خود حضرت از آن - جمل ، ص 240 به بعد .